اخبار مهم
Home / اخبار بورس / وعده‌های عاشقانه یک شهید مدافع حرم
96996_912.jpg

وعده‌های عاشقانه یک شهید مدافع حرم


شهیدخبر(شهیدنیوز): من ۲ قول از سید گرفته بودم؛ اول به نیابت من حضرت زینب (س) و حرمین را زیارت کند.دوم شلیک هر گلوله‌ای از سوی او به نیابت از من هم باشد، تا در دفاع شریک باشم.سومین موضوع هم که مطرح نکردم این بود که «آن دنیا باهم باشیم»، که خودش می‌دانست.
سید اسماعیل سیرت نیا یکی از دانشجویان شهید مدافع حرم است، که با بصیرت و بینشی خاص به فعالیت های فرهنگی در گیلان می پرداخت و اصل زندگی و مبنای فعالیت‌هایش با محور ولایت رقم می خورد و با بصیرت و بینش ولایی برنامه هایش را به پیش می برد.

آنها که با ولایت نبودند در برنامه های سید جایی نداشتند. برای دفاع از حریم ولایت عازم سوریه شد و در راه ولایت هم به شهادت رسید.

شهید اسماعیل سیرت نیا دانشجویی بود که قبل از آمدن به دانشگاه، اهل مطالعه، تحقیق و بصیرت بود. به دلیل مطالعات گسترده خارج از درس سر کلاس مباحث را به چالش کشیده و استاید به دلیل این که سید اطلاعات مفید و گسترده ای داشت حضورش در کلاس را غنیمت می شمردند.

دانشگاه هم سید را راضی نکرد؛ همچنان که حوزه پاسخگوی روح حقیقت طلبش نشد. به گزاف نگفته ایم که شهادت در راه خدا ثمره مجاهدت طلبه و دانشجوی با بصیرت و مجاهدی بود، که بی عنوان و ادعا فعالیت می کرد و خدا با همجواری با سالار شهیدان و خاندان اهل بیت(ع) از سراب دنیا به سرای باقی آخرت فراخوانده شد تادر جوار اجداد مطهرش به فیض واقعی و خیر دائمی برسد.

خبرنگار دفاع پرس با «طیببه راسخ محمدی» همسر شهید مدافع حرم «سید اسماعیل سیرت نیا» گفت‌وگویی را ترتیب داد، که در ادامه ماحصل این گفت وگو را می خوانید:

دفاع پرس: کمی از سید بگویید.

سید دانشجوی رشته علوم سیاسی بود، اما قبل از این که دانشگاه برود اهل مطالعه غیر درسی در سطح وسیع در زمینه های مختلف همچون «دین، دفاع مقدس، زندگی ائمه، بزرگان و به ویژه شهدا…» بود، آن قدر مطالعه غیر درسی داشت که برای قبولی دانشگاه حتی یک کتاب درسی هم مطالعه نکرد، بلکه با همان معلومات و اطلاعات غیر درسی که داشت توانست در دانشگاه قبول شود. کتابخانه‌ای با کتاب هایی در زمینه «علمی، فرهنگی، دین شناسی، دفاع مقدس، زندگی انسان های بزرگ، به ویژه شهدا و سایر زمینه ها و…» دارد استاد خلاصه نویسی، نکته برداری و تندخوانی بود.

وقفه ای در درس خواندن سید اسماعیل افتاده بود، اما بدون کوچکترین مطالعه درسی امتحان داد و همان دفعه اول رشته علوم سیاسی قبول شد. به دلیل نشست و برخاست با انسان های بزرگ همچون استاید حوزه و دانشگاه شخصیت کامل و رشد یافته ای پیدا کرده بود. به همین خاطر استادانش از حضور وی در کلاس لذت می بردند زیرا اشراف خوبی در مورد مسائل روز و تاریخی کشور داشت و فضای بحث و چالش در کلاس راه می انداخت و مورد توجه و عنایت خاص استادان قرار گرفته بود؛ تا این اندازه که به وی می گفتند: معلومات و اطلاعاتش در حد کارشناسی ارشد است.

دفاع پرس: از نحوه آشنایی و تشکیل خانواده تان برایمان بگویید؟

نحوه آشنایی من و سید کاملا سنتی بود، هر دو از خانواده مذهبی بودیم نگاه و دیدگاه ایشان باز و با بصیرت بود فقط زن خانه نمی خواست. دختر مذهبی دانشگاه رفته را انتخاب کرده بود که مشاور و همراهش باشد. نگاه و دیدگاه ایشان باز و با بصیرت بود.

مهریه ام ۱۴ سکه به نیت ائمه معصومین(ع) است. همان اول زندگی باهم قرارگذاشتیم «یار و یاور هم باشیم نه این که مانع پیشرفت و سد راه همدیگر شویم».

رسیدگی به خانواده شهدا از اولویت های اصلی زندگی مان بود. مراسم عقدمان در حرم امام خمینی(ره) همزمان با سالروز میلاد حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) در سال ۱۳۸۶ صورت گرفت و در آ« تاریخ زندگی مشترکمان را آغاز کردیم.

به دلیل اعتقادات، زمینه اخلاقی و آشنایی خانوادگی که قبل از خواستگاری از ایشان داشتم سیداسماعیل را با سادگی و خلوص نیت به خاطر اعتقاد و عقیده ام به حضرت زهرا(س) پذیرفتم، پذیرفتنی که در طول همه مسیر زندگی همراه و همگام بودم و با رغبت و از جان و دلم به کارها و اندیشه هایش احترام گذاشته و مشاور و مدد کارش بودم. به معنای واقعی همراه یگدیکر بودیم.


دفاع پرس:سرباز ولایت برای برنامه‌ها و مناسبت‌های مختلف فرهنگی چگونه برنامه ریزی می کرد؟

۲ سال اول زندگی؛ ایشان در سپاه نبود و مشغول خواندن درس طلبگی شد، بهره وافری از درس و مباحث حوزوی برد. زندگی ساده و توام با قناعت طلبگی رابیش از پیش سرلوحه زندگی اش قرار داد. اما روح سرشار از معنویت و عرفانش را راضی نکرد، گویا گمشده سید در حوزه هم پیدا نشد.

بعداز فتنه ۸۸ که فعالیت های فرهنگی فراگیری را انجام داد، از کارگاه های بصیرت افزایی گرفته تا نمایشگاه عکس و فیلم.

همواره در همه برنامه ها محور کارهایش تقویت و تبین ولایت فقیه، بنیه دینی و معرفتی افراد مختلف مورد نظرش بود. در جلسات سخنرانی از حضور سخنرانان مطرح کشوری «حجت الاسلام استاد پناهیان، حجت الاسلام محمد باقرعلم الهدی، حجت الاسلام اشکوری، و با حضور سردارسعید قاسمی و الله کرم و نیز مداحانی همچون محمدرضا هلالی» بهره می برد که البته همه این برنامه ها رادر گیلان(رشت) برگزار می کرد. در گیلان ایشان را به عنوان «الم دار جبهه فرهنگی » می شناسند.

سید اسماعیل خودش را سرباز ولایت می دانست وقتی احساس می کرد منطقه ای نیازمند کار فرهنگی واعتقادی است، باهزینه‌های شخصی و همه مشکلاتی که کار فرهنگی دارد، سریع اقدام کرده و با برنامه ریزی به انجام کار فرهنگی می پرداخت.

دفاع پرس: نمونه ای از ولایت پذیری اش را بیان کنید؟

هنگامی که سخنرانی را دعوت می کرد مهم ترین شاخصه برایش ولایت پذیری بود و حتی کسانی که می خواستند با سخنران دیدار داشته باشند را نیز بررسی کرده اگر فاقد این شاخصه بود به مهمان (سخنران) اطلاع داده که این فرد ولایت مدار نیست به مهمانش می گفت من صلاح نمی دانم. این آقا که اصرا دارد شما را بینند با ولایت موضع دارد هر طور شما صلاح می دانید؟ آیا با این وجود اگر صلاح می دانید وی را بپذیرید.

برای سخنران های ولایت مدار احترام زیادی قائل بود که یک هفته آنها را به همراه خانواده شان با اصرار زیاد دعوت می کرد آن قدر به مهمانها(سخنران)توجه کرده و حتی خانواده آنهارا دعوت می کرد.وقتی می گفتم چرا اصرار می کنی باخانوادهاشان بیایند می گفت چون این افراد همیشه مشغول کارند خیلی نمی توانند به خانواده هایشان برسند به این وسیله خانواده کنارشان باشد این افراد با فراغ بال و خیال آسوده مشغول کار و برنامه فرهنگی شده و فرصت بررسی و انجام کار کیفی خوب را داشته باشند و مفید عمل کنند.

در حقیقت موقعیتی را که خود افراد مسئول نمی توانستند برای خانواده هایشان به راحتی فراهم کنند برایشان ایجاد می کرد.

کار با محتوا و کمک به دیگران برای سید از درجه اهمیت بالایی برخوردار بود. جوی صمیمانه و برادرانه برای خانواده ها ایجاد می کرد به نحوی که حتی خانوادهایی که برای حفظ کیان خانوادگی شان به راحتی کسی را در جمع خود نمی پذیرفتند سید را مثل برادر در جمع خانوادگی خودشان قبول می کردند و فرزندانشان را به وی می سپردند.

بچه ها را به کنار ساحل و میدان تیر می برد و با آنها بازی می کرد مثل یک نوجوان با آنها مشغول بازی می شد. فرصت های خوب برایشان فراهم می آورد. آرامش و تفکر سید هم نشینی با افراد بزرگ، ولایت پذیری و مهربانی که برایم فراهم کرد باعث شده دراین شرایط در وجودم و زندگی نهادینه و صبر آرامش داشته باشم.

سید برای انجام کارهای فرهنگی دست تنها بود، نیرویی نداشت که بتواند مسئولیت کاری را بپذیرد و درست کامل آن طوری که سید نظرش بود کار را انجام بدهد. از صفر تا صد کار به عهده خودش بود. از تهیه بلیط گرفته تا طراحی پوستر، بنلر، دعوت نامه همه را باید انجام می داد، آن هم با دقت و وسواسی که سید برای کار قائل بود و از من به عنوان مشاور کمک می گرفت.

می پرسید؛ اشکالی بود رفع می کرد من را به عنوان مشاور و همراه در مسیر زندگی قبول داشت و دستی برآتش داشتیم «در وصیت نامه اش قید کرده مشاور و همراه البته لطف داشته است.»

دفاع پرس: چگونه مطلع شدید همسرتان می خواهد به سوریه برود؟

سید از زمانی که مسئله ویران کردن مزار حجربن عدی پیش آمد و تهدیدی که نیروهای داعش به حرمین حضرت زینب (س) و حضرت سکینه(س) کرده بودند دلش برای رفتن پرواز می کرد و دنبال این مسئله بود. یک روز وقتی بیرون بودیم برایم گفت «هنگامی که شهرک نوبل الزهرا درمحاصره است،راضی هستی شیعه در خطر باشد و شرایط را برایم تبین کرد. هر زمانی که می توانست از دانشگاه و کار فراغت پیدا کند، دوره های مختلف را یاد می گرفت، وی در تکاپو و تلاش بود تا بتواند به سوریه برود.

سال ۹۴ اعزام شد، که بعداز ۲۹ روز به شهادت رسید. قول داد، که دفعه بعد من هم همراه ایشان باشم، ۲ هفته یک بار تماس می گرفت و قرار همین بود. هر سال محرم امام زاده علی اکبر چیذر می رفتیم بنا بر برنامه همیشگی باید امامزاده می رفتم این دغدغه را داشت که چه طور به آنجا بروم. اولین مرتبه ای که از سوریه تلفن کرد، من امامزاده بودم. وقتی تماس گرفت فکر کردم از آن دنیا بامن تماس گرفته این قدر ذوق زده شدم، که نمی دانستم چه بگویم و چه بشنوم و سید می دانست و از حال و روزم باخبر بود و فهمید.

وقتی به سوریه رفت به معنای واقعی حس کردم که این رفتن بازگشتی ندارد، دیداری دیگر ندارد، تقریبا خیلی وقت ساکش را بسته بود و آماده رفتن بود. اما برگشت و به من گفت دوست دارم تو ساک من را ببندی، بلندشو ساکم را ببند و کارهای سفرم را آماده کن و من را روانه سفرکن. این برای کسی که ۹ سال با من زندگی کرده خیلی حرف است معنی دارد.«یعنی تومن راهی کردی، رضایت همراهی و مشارکت آن چه من از ایشان خواسته بودم.»

من ۲ قول از سید گرفته بودم اول به نیابت من حضرت زینب (س) و حرمین را زیارت کند. دوم هر شلیک گلوله ای که می کنی به نیابت از من هم باشد، تا در دفاع شریک باشم و سومی که مطرح نکردم «آن دنیا باهم باشیم» که خودش می دانست.

چند مرتبه دیگر تماس گرفت آخرین باری که تماس گرفت انتظار داشت که من خانه باشم اما شرایطی پیش آمده بود همراه خواهرم عازم شهرستان بودم. وقتی تلفن کرد مترو بودم صدایش را واقعا نمی شنیدم، من عصبی بودم که نمی توانستم صدایش را بشنوم و گفتم دوباره تماس بگیر سید.

می گفت اگر بتوانم اگر بشود. همیشه دوست نداشم به رشت برویم چون سید این قدر برنامه و قرار ملاقات داشت که فرصتی برای با هم بودن و حتی دیدن ایشان نداشتم شاید از لحاظ مکانی با هم زیاد فاصله نداشتیم ولی از تهران که ساعت ۹ شب به خانه می آمد کمتر همدیگر را می دیدیم. وقتی شنید دارم می روم خیلی خوشحال شد من با تاکید می گفتم دوباره تماس بگیر یکشنبه بر می گردم و دوباره تماس بگیر سیدم می گفت اگر توانستم اگر شد که من بیشترعصبی شدم.

بصیرت و بینشی که دانشگاه پاسخگویش نبود/شهادت پاسخ واقعی به تلاشها و روحیه سیری ناپذیر و حقیقت جویش بود
دفاع پرس: چگونه فهمیدید سید اسماعیل به شهادت رسیده است؟

نیمه هوشیار بودم یعنی خواب کامل نداشتم، مرتب گوشی ام راچک می کردم، منتظر تماسش بودم. شنبه به شهادت رسیده بود. خبر شهادت را اول در بین خانواده گفتند، آن لحظه خبر آوردند، اول فکر کردیم برای پدرم اتفاقی افتاده است.

پدرم هربار که می خواست برود و به رزمندگان جبهه مقاومت بپوندند وداع کامل می کرد ومی رفت. به عنوان رزمنده جنگ و جانباز همیشه انتظار شهادتش را داشتیم و حیف می دانیم که پدرمان در رختخواب بمیرد، تفکر شهادت طلبی همیشه با خانواده ما همراه بود.

از دوره دبیرستان همیشه آرزوی شهادت برای پدرم داشتیم، اصلا سید به فکرم نمی رسید. من یک آرامش خاطر خاصی چند روز قبل از شهادتش داشتم وقتی اطلاع دادند مادرم ناراحتی قلبی داشت روی زمین نشست و گفت چگونه به دخترم بگویم، چگونه وی را نگه دارم، زنده نمی ماند. دخترم عاشق شوهرش است.

من کنار دایی بودم ذکر یا زهرا(س) را فریاد زدم و آن چنان این ذکر از عمق وجودم بود ،که به معنای واقعی خودم رادر آغوش حضرت مادر احساس کرده و آرامش و توان یافتم و توانستم مادرم را نیز آرام کنم به مادرم گفتم: سید به آرزویش رسیده و این توفیق که همه ما آرزویش داریم.دعا کن مادر ماهمه به این مقام برسیم.

بعد از مدتی متوجه شدم، که آن لحظه سید ترکش به پهلو و سینه اش خورده و ترکش دیگر به پشت سرش خورده روی زمین افتاده آه وناله و شمع وجودش با ذکر یا زهر(س) و یا زینب (س) خاموش شد من هم درلحظه شنیدن خبرشهادتش با همین ذکر آرامش گرفتم و این همدلی برایم در سخت ترین لحظه زندگی ام شیرین بود.

دفاع پرس: رضایت خانواده شهداء درچیست؟

هرسختی و مشکلی هر یک از ما خانواده شهدا داشته باشیم، تنها دلخوشی ما لبخند رضایت حضرت آقاست، و این لبخند رضایت حضرت آقا این قدر برای ما مهم و رضایت بخش و تسلی بخش است که هیچ جایگزینی ندارد و هر چیزی که باعث شود این لبخند کمرنگ شود واقعا یک خنجری برکل پیکر خانواده شهداست و هرگز قابل بخشایش نیست و هیچ کدام از ما نمی بخشیم و نمی گذریم و اینها مطمئن باشند باید یک روزی جوابگو باشند و همگی پشتیبان ولایت هستیم و این بزرگترین پیام شهدا برای کل جامعه اسلامی است و نه فقط ملت ایران است.

سایت خبری بورس کلوان